نا امیدی و امید

وقتی که قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌

میشود،

 

وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌

پلک‌هایمان‌ مخفی کنیم‌

 

و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشکند ...

 

وقتی احساس‌ میکنیم بدبختیها بیشتر از

سهم‌مان‌ است

 

و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...

 

وقتی امیدها ته‌ میکشد

 

و انتظارها به‌ سر نمیرسد ...

 

وقتی طاقتمان تمام‌ میشود

 

و تحمل مان‌ هیچ ...

 

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم

 

و مطمئنیم‌ که‌ تو

 

فقط‌ تویی که‌ کمکمان‌ میکنی ...

 

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا میکنیم

 

و تو را میخوانیم ...

 

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ میکشیم

 

تو را گریه ‌میکنیم ...

 

و تو را نفس میکشیم ...

 

وقتی تو جواب ‌میدهی،

 

دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاک‌ میکنی ...

 

و یکی یکی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...

 

گره‌ تک‌تک‌ بغض‌هایمان‌ را باز میکنی

 

و دل شکسته‌مان‌ را بند میزنی ...

 

سنگینی ها را برمیداری

 

و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...

 

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی

 

و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ...

 

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میکنی،

 

و دعاهایمان‌ را مستجاب ...

 

آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛

 

قهرها را آشتی میدهی

 

و سخت‌ها را آسان

 

تلخ‌ها را شیرین میکنی

 

و دردها را درمان

 

ناامیدی ها، همه امید میشوند

 

و سیاهی‌ها سفید سفید سفید ... 

نویسنده :سعید علیزاده

 

/ 0 نظر / 15 بازدید